شمس سراج عفيف

464

تاريخ فيروزشاهى ( فارسى )

بازنمايند - و من بنده را تلف كنانند - چون جملهء اصحاب يكي شوند « 2 » گفتهء « 3 » من بيچاره كه بجاي ميآرد - بشنيدن اين كلام حضرت جهاندار نيكنام فرمان فرمود - كه اي شمس من هرگز گفتهء كسى بيك نفسى در حق تو نشنوم « 4 » - تو بخاطر فراغ دنبال كارها و پرداخت كردارهاي ديوان باش - انشاء الله تعالى جل جلاله و عم نواله فردا بر اصحاب ديوان چه ميكنم - چون روز دوم شد حضرت شاه بر قانون و آئين تاجداران صاحب تختگاه در محل با جاه بار داد - و بر خانجهان فرمان شد - تا جمله اصحاب مناصب ديوان عاليء وزارت دام عاليا با نويسندگان ايشان و ياران ديوان و نقيبان هر همه را پيش تخت سازد - خانجهان در همان زمان هر همه را پيش برد درين محل چون شهنشاه اكمل ايشان را ديد پيشتر طلبيد - و رخ مبارك بسوي خانجهان آورد - و فرمود خانجهان اين كيست يعنى شمس الدين ابو رجا - درين محل دستور مسطور بازنمود مستوفيء ممالك - باز از حضرت شاه فرمان شد مستوفي چه باشد خانجهان گفت خرچهاي مملكت صحيح كند - دران محل ملك نظام الملك نائب وزير ممالك حاضر بود و بدان ناظر - علي الفور چون هور بازنمود - كه ملك ضياء الملك مستوفيء ممالك و كارگذار

--> ( 2 ن ) شدند * ( 3 ن ) گفت من بيچاره كه ميآرد شنيد * ( 4 ن ) ازينجا بسبب ناتمام بودن ديگر كتابهاي قلمي از يك كتاب قلمي تصحيح كرده شد *